یکجور بی قراری مطلق.. به همراه دل.تنگی دیوانه طور.
و امان از تپش قلب..
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
سیگنال هام فشار و استرس کاری ت رو میگیرن، بدون اینکه بخوام. بدون اینکه حتی متوجه بشم. و بعد وقتی خودم رو برای خودم آنالیز می کنم می رسم به تو. هربار رسیدم به تو. هرچقدر هم که نخوای منتقل کنی. هرچقدر هم که چیزی نگی. و این میشه که منم پا به پای تو دارم میام..
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
"عشق" به کلمه نیاز دارد. مدتی کوتاه میتوان به حسِ بیکلام اعتماد کرد. اما در دراز مدت، "عشق" بیکلام و کلامِ بی"عشق" دوام نخواهد آورد. "عشق" جانوری است گرسنه؛ خوراکش ارتباط، اطمینان دادنهای پیدرپی و چشم به هم دوختن است. وقتی چشمها بسیار نزدیک میشوند، چشمِ هیچکدامشان چیز دیگری نمیبیند.*
*تصرف عدوانی/ لنا اندرشون
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
همین از تمام جهان کافیه. همین که کنارت نفس میکشم..
هزارو شصت و چهار روز
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
می خواستم ببینم سال قبل از نمایشگاه کتاب چه کتاب هایی براش خریده بودم که امسال اشتباهی تکراری نخرم براش.
بعد اون وقت رفتم سراغ کتاب هاش!
امان از کتاب هاش، کتاب هاش..
دلم ضعف رفت برای داشتنش!
آخه کدوم مادری که هنوز مادر نشده و اصلا معلوم نیست بشه یا نشه(!) رو دیدین که با دیدن کتاب های کودک وسوسه بشه و هی برای فرزند نداشته کتاب بخره و هی دلش ضعف بره ولی باز گول نخوره.. :))))
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
صبح که صدام زدی و از خواب پریدم و فهمیدم خواب موندیم، گریه م گرفته بود گوله گوله..
:(((
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
می خواهمت
چنان که شب خسته
خواب را...
*قیصر امین پور
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی